تبليغاتX
انديشه هاي پارسي
فرهنگي، هنري، تاريخي

بر مزار اخوان ثالث- عكس از مسعود امين پور مجومرديمهدی اخوان ثالث

زاده اسفند ۱۳۰۷، مشهد

درگذشته ۴ شهریور ۱۳۶۹، تهران

شاعر پرآوازه و موسیقی‌پژوه ایرانی

    تخلص وی در اشعارش «م. امید» بود. بنا به وصيت او پيكرش در كنار آرامگاه فردوسي در توس به خاك سپرده شد.

   اخوان ثالث در شعر کلاسیک ایران توانمند بود. وی به شعر نو گرایید و آثاری دلپذیر در هر دو نوع شعرش به جای نهاده‌است. همچنین او آشنا به نوازندگی سه‌تار و مقام‌های موسیقیایی بوده‌است.          (دانشنامه آزاد ویکی پدیا)

  ابيات زير گزيده اي از شعر

 ترا اي كهن بوم و بر دوست دارم اوست:

 

عكس از مسعود امين پور مجومرديز پوچ جهان هيچ اگر دوست دارم        تُرا، اي كُهن بُوم و بَر دوست دارم

ترا، اي كهن پير جاويد برنا                 ترا دوست دارم، اگر دوست دارم

ترا، اي گرانمايه، ديرينه ايران             ترا اي گرامي گهر دوست دارم

همه كشتزارانت، از ديم و فاراب         همه دشت و در، جوي و جر دوست دارم

كويرت چو دريا و كوهت چو جنگل       همه بوم و بر، خشك و تر دوست دارم

خوشا رشت و گرگان و مازندرانت       كه شان همچو بحر خزر دوست دارم

خوشا حوزه شرب كارون و اهواز         كه شيرينترش از شكر دوست دارم

فري آذر آبادگان بزرگت                      من آن پيشگام خطر دوست دارم

صفاهان نصف جهان ترا من               فزونتر از نصف دگر دوست دارم

خوشا خطه نخبه زاي خراسان           ز جان و دل آن پهنه ور دوست دارم

زهي شهر شيراز جنت طرازت           من آن مهد ذوق و هنر دوست دارم

بر و بوم كرد و بلوچ ترا چون               درخت نجابت ثمر دوست دارم

خوشا طرف كرمان و مرز جنوبت         كه شان خشك و تر، بحر و بر دوست دارم

عكس از مسعود امين پور مجومردي

روانشاد مهدي اخوان ثالث- عكس از همشهري 

 

 

 

 

 

روانش شاد و يادش گرامي باد

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 22:12  توسط مسعود امين پور مجومردي  | 

جُغد (بوف، بوم)يا اَشوزوشت- عكس از: مسعود امين پور مجومردي   

 اَشوزوشت (Ašō.zušta) یا مُرغ بَهمَن نام جغد افسانه‌ای در اسطوره‌های ایرانی است. در اسطوره‌های ایرانی، اشوزوشت را اهورامزدا آفریده تا یاریگر نیروهای خوبی باشد. نام اشوزوشت در زبان اوستایی به معنی «دوست حق» است. اشو در زبان اوستایی به معنای حق و مقدس و واژهٔ زوشت به معنی (و هم‌ریشه با) دوست است. او را مرغ بهمن (وُهومَن) نیز می‌نامند.

    واژهٔ جغد از زبان سغدی وارد فارسی شده‌است و اصل سغدی آن چَغوت است. جُغد (بوف، بوم) نام پرنده‌ای شکاری است که دارای قدرت شنوایی و بینایی بسیار بالاییست. جغد از راسته بوف‌سانان است.

        چشم‌های جغد بسیار حساس است و حتی در نور خیلی کم می‌تواند ببیند. بعضی از جغدها دارای چنان قدرت شنوایی هستند که می‌توانند یک طعمه را در تاریکی مطلق تشخیص دهند. تخم جغد همیشه به فاصله چند روز می‌شکند و نوزاد به دنیا می‌آید.

   جغد پرنده‌ای است با صورتی پهن، منقاری خمیده و چشم‌هایی درشت و پاهای بزرگ، در دو طرف سرش دو دسته پر شبیه گوش گربه قرار دارد که گوش‌پر نامیده می‌شوند.

 

 

 

جُغد (بوف، بوم)يا اَشوزوشت- عكس از: مسعود امين پور مجومردي

   دارای سر بزرگ، صورت پهن، چشم‌های بزرگ و متمایل به جلو که استفاده از هر دو چشم را در یک زمان برای او میسر می‌سازد و دید دوچشمی را فراهم می‌کند، منقار قوی قلاب‌مانند و نیم‌پیدا و چنگال‌های تیز و نیرومند است. منقار قلاب‌شکل نیرومندش به همراه چنگال‌های قوی او برای نگه داشتن طعمه به کار می‌رود.

   جغد نوکی کوچک و ظریف دارد. دور دهانش پرهای زبری هست که شبیه مو می‌باشد ولی مو نیست. پر و بال او صاف است و خیلی آرام پرواز می‌کند. نوک پرهای جغد به شکلی طراحی شده که در هنگام حمله به طعمه صدای پرها کم باشد.

   رنگش معمولاً کرم قهوه‌ای است. در نوکش یک شکاف هست. تک‌زی‌اند و بیشترشان روی درخت زندگی می‌کنند. نر و ماده آنها همشکل است ولی ماده‌ها بزرگ‌ترند.

   جغدها همیشه طعمه خود را درسته می‌بلعند و پس از آن‌که بخش‌های گواردنی آن را گواردند بازمانده آن را به شکل تفاله از راه دهان بیرون می‌اندازند.

   جغد پرنده سودمندی است زیرا خوراکش انواع موش است و در شکاف‌های تنه درختان و آشیانه‌های متروک زاغان لانه میگذارد. جغدها معمولاً شب‌رو و پگاه‌رو هستند یعنی هنگام پگاه و شفق از لانه بیرون آمده و شکار می‌کنند.

 متن برگرفته از:  (دانشنامه آزاد ویکی پدیا)

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:49  توسط مسعود امين پور مجومردي  | 

مردان بزرگ مانند عقاب هستند و آشیانه خود را روی قله بلند تنهائی می‌سازند

«آرتور شوپنهاور»

عقاب بلند آشيان- عكس از: مسعود امين پور مجومردي

    اولين باري كه بي دفاعي يه عقاب رو از نزديك حس كردم، زماني بود كه مهدي صفاريان همكار سابقم يه جوجه عقاب رو  در دامنه كوه از نوجواني خريده بود و تصميم داشت از اون نگه داري كنه، اما به مجرد اينكه جوجه عقاب بيمار شد، اون رو به سازمان مربوطه تحويل داد تا از تلف شدن نجات پيدا كنه و از اين بابت نيز مورد قدرداني قرار گرفت!

    دومين بار هم، همين پرنده قفسي است كه نميدونم هنوز مي شه اون رو عقاب ناميد يا نه! در چشماش چي ديده مي شه؟!  مي دونم كه اگه در قفس نبود، نمي تونستم از اين فاصله كم، عكس پرتره بگيرم!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 0:0  توسط مسعود امين پور مجومردي  |